دانم ,توانم ,جنگیدم ,بمانم ,خواهم ,خواهم بمانمسلام خدای خوبی ها ...

باز هم درد امانم را بریده ... و آمده ام با تو بگویم ، بلکه آرام گیرد این دل ...

نمی دانم این جایی که هستم تقصیر خودم بوده و یا این تو بودی که سرنوشت را برایم اینگونه رقم زدی ... هر چه که هست اکنون اینجایم و دو راه پیش رو دارم ... هم می توانم بروم و این ویرانه را ویران تر کنم و هم می توانم بمانم و بسازم ... عقل و دل هر دو می گویند سخت است و بسیاااااااار سخت ... اما بمان ... گرچه ماندن درد دارد ... اما بمان ...

و من به رسم عشق می خواهم بمانم ... می خواهم بمانم و بسازم ... عشقم را که ویران است ... نمی دانم با خود چه کرده که به این روز درآمده ... اما می دانم که پشیمان است و نمی خواهد این باشد ...

من بنده خدایی چون توام ... خدایی بی نهااااایت بخشنده ... پس چگونه می توانم نبخشم؟؟؟ اویی را که پشیمان است و می خواهد بجنگد ... با بدی هایش ... با نفسش ... رسم وفا این نیست که تنهایش بگذارم ... او بی من نمی تواند ... کم می آورد ...

هرچه که ماندن درد باشد و رنج ... به جان میخرم و می مانم ... او به عشق من می تواند ... و من هم به عشق تو مهربان خدا ... پس تنهایم مگذار که بی تو نمی شود ...

می دانم ... آری می دانم : روزی به خود خواهم بالید ... که در مقابل طوفان مشکلات کمر خم نکردم ... زخم خوردم و جنگیدم ... درد کشیدم و جنگیدم ... زنانه ایستادم و جنگیدم ... یک به یک ... تن به تن ... به زانو درآمدند از قدرتم ...

آری زندگی سراسر درد و رنج هم که باشد ... من خدا را دارم ... و او تسکین تمام دردهاست ...

خدایا ... بی نهااااایت دوستت دارم

ب.ن : مجبور به رفتن شدم  ... آن هم چه روزی ... روز عید فطر

ب.ن : بد شکستی مرا بی مروت ... حقم این نبود ... باورت کرده بودم ... گمان کردم پشیمانی و خواستم کمکت کنم ... درد را به جان خریدم ... برای تو ... اما تو چه کردی با من ... بر دلم خنجر زدی ... چه ناجوانمردانه ... به درگاه خدا گله ات کردم ... وای که چگونه میخواهی جواب خدا را بدهی؟؟؟چگونه؟؟؟؟؟

منبع اصلی مطلب : تنها تو بدان مهربان خدای من ...
برچسب ها : دانم ,توانم ,جنگیدم ,بمانم ,خواهم ,خواهم بمانم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سخت است ؛ اما با تو می توانم ...